نگاشته شده توسط: مهروش داداشيان ساروی | 17 دسامبر, 2009

دموکراسی ایرانی

یک روز در یک جشنواره‌ی محلی در ترکیه شنیدم که مجری می‌گفت “هر ترک یک آتاتورک در درون خود دارد”. آن روز با خود اندیشیدم کاش هر ایرانی هم یک رضاشاه در درون خود داشت.

امروز اما به این فکرم که هر ایرانی یک “خامنه‌ای” در درون خود دارد و هر کسی عقیده‌ای بر خلاف او داشته باشد “دشمن” است و لاغیر.

 

 

نگاشته شده توسط: مهروش داداشيان ساروی | 15 دسامبر, 2009

تکثیر تحقیر

دوازده سال پیش، روزنامه‌نگاری بودم که قصد نداشت روزنامه‌نگار باقی بماند و توقیف پی‌درپی روزنامه‌های صبح امروز، آریا و آفرینش، مزید بر علت شد. آن روزها از سر اتفاق میز مشترکی با یکی از خبرنگاران بخش سیاسی داشتم و گاهی هم‌چنان که در مورد افزایش قیمت زردآلو در بازار یا رونق کار عطاری‌ها مطلب می‌نوشتم، می‌دیدم که قلم را روی میز می‌اندازد و دست‌هایش را در موهایش فرو می‌برد و بعد با آهی، یا سیگاری، به نوشتن ادامه می‌دهد. روزی که بالاخره دلیل این وقفه‌های ناگاه را از او پرسیدم، گفت تاب نمی‌آورد زمانی را که مجبور است در راستای سیاست روزنامه، مقاله‌ای مغایر با نظر شخصی‌اش کار کند.

امشب به یاد آن هم‌کار قدیمی، از خودم می‌پرسم خانم فریبا داوودی مهاجر، فعال زنان یا فعال حقوق بشر یا فعال سیاسی، در راستای کدام سیاست است که “کمپین مردان باحجاب” را که برای حمایت از مجید توکلی به راه افتاده است، به “اعتراض علیه حجاب اجباری” تعبیر می‌کند؟

روزی که عکس مجید توکلی، دانش‌جوی اخراجی دانش‌گاه امیرکبیر و فعال دانش‌جویی، با چادر و مقنعه در خبرگزاری‌ها منتشر شد، کسی واکنشی نشان نداد. گویا عموم مردم ما، حتا کسانی که از تکنولوژی روز بهره‌مندند و منابع بسیاری برای کسب اخبار در اختیار دارند، از این که بیاندیشند، نظر خود را بیان کنند و بر سر مواضعشان بایستند ابا دارند و معمولا صبر می‌کنند تا واکنش دیگران را ببینند و عقیده‌ی جمع را بدانند، سپس هر آن‌چه را که بیش‌تر دست به دست بگردد و بیش‌تر تکرار شود، به‌تر و درست‌تر می‌دانند و آن واکنش مکرر همگان را آن‌قدر تکرار می‌کنند تا باورشان می‌شود که نظر خودشان نیز همین است.

متاسفانه نظر جمع نیز بسته به مورد از جایی دیگر دیکته یا آغاز می‌شود، گاهی از ولایت فقیه، گاهی از تلویزیون فارسی بی‌بی‌سی یا صدای آمریکا و گاهی از گفتار روزانه‌ی محسن سازگارا. یک نفر حرفی می‌زند و یک عده که همواره بازی “مرید و مراد” را زنده نگاه می‌دارند، حتا به شیوه‌های مدرن و اینترنتی و فیس‌بوکی، آن گفته را در بوق و کرنا به آگاهی عموم می‌رسانند و بدون لحظه‌ای اندیشیدن، تنها به این دلیل که به “جنبش سبز” مربوط است، در فیس‌بوک به اشتراک می‌گذارند و در ای‌میل‌هایشان فوروارد می‌کنند و بر سر دفاع از آن تعصب به خرج می‌دهند و گفت‌وگو با دیگران را در خانه و خیابان و مهمانی به بحث و حتا دعوا می‌کشانند و ناگهان می‌بینیم که اکثریت کاربران اینترنتی ایران دارند همان گفته را تکرار می‌کنند، حتا اگر با اساس آن مشکل داشته یا به آن بی‌باور باشند.

به این ترتیب بود که ناگهان همه بر این عقیده قرار گرفتند که ” مجید توکلی تحقیر شد”، زیرا این نظر، احتمالا به دلیل احساس قلبی مردان منتشر کننده، بیش از عقیده‌ی “با انتشار این عکس به تحقیر مجید توکلی دامن نزنید” تکرار شده بود، و به این ترتیب بود که گفته‌‌های خنده‌داری نیز تحت عنوان “شیوه‌های جدید مبارزه” شنیده شد و ایرانیانی که احتمالا سال‌هاست از ایران به دورند و از جو داخلی ایران بی‌خبر، بی آن که بدانند دقیقا چه شنیده‌اند و بی آن که متوجه باشند آن‌چه گفته می‌شود با آن‌چه در عمل اتفاق افتاده است از زمین تا آسمان تفاوت دارد، هم‌چنان به مشترک کردن اخبار در فیس‌بوک و فوروارد کردن اتفاقات در ای‌میل‌ها ادامه دادند، و به این ترتیب بود که تحت عنوان “خبر فوری از هواداران جنبش سبز” شنیدیم که “مردان ایرانی برای خرید مانتو و روسری به فروش‌گاه‌های تاناکورا (فروش‌گاه‌هایی که لباس‌های کهنه و دست دوم می‌فروشند) هجوم برده‌اند” و “آمار خرید مانتو و روسری توسط مردان ایرانی به شدت افزایش یافته است”.

این در حالی است که ایران، نه فقط کشوری اسلامی است که حجاب در آن ضروری و بی‌حجابی غیر قانونی است، که مردمی دارد به شدت مذهب‌زده که بسیاری‌شان حتا در اوج دم زدن از روشن‌فکری و در عین بی‌حجابی و استفاده‌ی مداوم از نوشیدنی‌های الکلی، با فرا رسیدن محرم و رمضان یاد مسلمانی میراثی‌شان می‌افتند و آداب مسلمانی را به جا می‌آورند. به همین دلیل ساده، مانتو و روسری و چادر کاربردی هم‌اندازه با بشقاب و لیوان دارد و خانه‌ای نیست که در آن دست کم دو دست مانتو و روسری و حداقل یک چادر نماز وجود نداشته باشد.

از سوی دیگر، زمانی که خانم مسیح علی‌نژاد پیشنهاد می‌دهد که “مردان برای حمایت از مجید توکلی روسری به سر کنند و عکس بگیرند”، این بازی ساده برای جوانان ایرانی بدل به تفریح تازه‌ای می‌شود. لفظ “بازی” را از این روی به کار می‌برم که خانم علی‌نژاد نیز در همان زمان پیشنهاد اولیه، دیگران را به “بازی اعترافی” در زمان محاکمه‌های علنی پس از انتخابات ارجاع دادند، و “تفریح” نامیدنم نیز از سر تماشای عکس‌هایی است که پسران جوان “جنبش سبز” از خود در فیس‌بوک و بالاترین و سایت‌های مشابه گذاشته‌اند تا به گفته‌ی خانم مسیح علی‌نژاد، “مجید توکلی تکثیر شود، نه تحقیر”، آن‌چه در بسیاری از عکس‌ها می‌بینیم تصویر پسران خندانی است که با ژست‌هایی زنانه و عشوه و کرشمه‌های خنده‌آور و رو گرفتن‌های طنزآمیز عکس گرفته‌اند، اگرچه این نوع عکس‌ها فقط در روزهای نخست در رسانه‌ها نشان داده شد، و پس از آن نیز شاهد انتشار عکس رهبران جمهوری اسلامی با حجاب و آرایش بودیم، که نشان می‌داد مردان معترض دست به تحقیر متقابل زده‌اند. البته در این میان عده‌ای نیز با چهره‌ای جدی و مصمم، به هدف اصلی این کار وفادار بوده‌اند.

امشب و پس از شنیدن سخنان خانم فریبا داوودی مهاجر، که معتقدند “این کمپین در اعتراض به حجاب اجباری صورت پذیرفته است”، و می‌گویند “روسری سر کردن مردان شهامت می‌خواهد”، و می‌گویند “اگر جوانان بیست و چند ساله روسری به سر عکس می‌گیرند عجیب نیست چون دچار تحول فکری‌اند!! عجیب روسری به سر کردن مردان شصت ساله است”، به این فکرم که چرا هم خانم علی‌نژاد و هم خانم داوودی مهاجر، خود در انتخاب میان حجاب و بی‌حجابی مرددند!؟ و اگر روسری سر کردن مردان شهامت می‌خواهد، نظر ایشان در مورد روسری از سر برداشتن خانم‌ها چیست؟

خانم علی‌نژاد به عنوان حجاب خودخواسته، کلاه بر سر می‌گذارند اما انبوه گیسوانشان را روی شانه افشان می‌کنند و در فیس‌بوک عکس با کلاهشان را می‌گذارند اما وقتی با صدای آمریکا مصاحبه دارند، عکس باحجاب خود را برای آن‌ها می‌فرستند و خانم داوودی مهاجر در زمان حضور در استودیوی صدای آمریکا، شال بر سر می‌گذارند در حالی که تقریبا تمامی موهایشان پیداست. این نوع حجاب، قطعا اسلامی محسوب نمی‌شود و مورد تایید اسلام نیست، چرا که در اسلام نشان دادن یک تار مو یا تمام موها تفاوت چندانی ندارد. هم‌چنین هیچ یک از این دو بانو در ایران زندگی نمی‌کنند که ملزم به حفظ حجاب، به شیوه‌ی زنان ایرانی باشند. بر این باورم آدمی که هنوز تکلیفش را با خود روشن نکرده و هنوز مواضعش را در برابر یکی از مهم‌ترین دغدغه‌های بشر، یعنی دین، مشخص نکرده است شایستگی لیدر بودن را ندارد، حتا برای حرکتی که بیش‌تر به یک بازی شبیه است؛ و بر این باورم کسانی که حجابشان را تنها به شیوه‌ای که “نه سیخ بسوزد و نه کباب” بر سر نگاه می‌دارند، شایستگی سخن گفتن از “باید و نبایدهای حجاب” را ندارند. ما دیده‌ایم کسانی که در کشورهای آزاد حجاب خودخواسته دارند، به واقع تار مویی از ایشان دیده نمی‌شود و این شیوه‌ی حجاب ایرانی، با موهایی که از پس و پیش روسری پیداست، تنها به دلیل اجباری بودن حجاب در ایران اختراع شده است. بنابراین بر این گمانم که حجاب ایرانی، به شکلی که این دو بانو مراعات می‌کنند، تنها از سر عافیت‌جوبی و دوراندیشی و سالم نگه داشتن پل‌های پشت سر برای زمان بازگشت به ایران است.

از سوی دیگر، این نکته را فراموش نکنیم که “جنبش سبز” اصولا بر پایه‌ی اسلام و انقلاب و جمهوری اسلامی استوار است و مشکلی با حجاب اجباری ندارد. مواضع آقای موسوی، که رهبر “جنبش سبز” محسوب می‌شود، نسبت به اسلام و انقلاب کاملا مشخص و آقای کروبی نیز نماینده‌ی رسمی دین اسلام است.

یادآوری می‌کنم نظر آقای موسوی در مورد حجاب توسط همسر ایشان، خانم زهره کاظمی ملقب به زهرا ره‌نورد، در مجله‌ی “زن روز”، مورخ 7 آذر 1360، به روشنی بیان شده است. خانم کاظمی / ره‌نورد در آن زمان در مصاحبه با مجله‌ی زن روز اعلام کرد: “میرحسین موسوی معتقد است تا حد امکان باید حریم جدایی زن و مرد حفظ شود و زنان نباید بی‌جهت در کوی و برزن ظاهر شوند. موسوی به مقام زن به صورت متعصبانه و غیرتی بها می‌دهد و در روابط اجتماعی زن و رفت‌وآمد او در محیط‌های خارج از خانه به هیچ وجه گرفتار ترقی‌خواهی‌های روشن‌فکرانه و رفتار و روابط باز و بی‌ضابطه نیست، به ویژه در محل‌ها و محیط‌هایی که مردان هم حضور دارند. موسوی کلا از مقام و حرمت زن به دور می‌داند که زن در آن دسته از خریدهایی که با کاسب و مردان محل سر و کار دارد وارد شود و از غیرت مرد مسلمان جایز نمی‌داند که تن بدهد به این موضوع که زنان بی‌جهت در کوی و برزن ظاهر شوند و با این و آن هم‌سخن شوند.”

هم‌چنین یادآوری می‌کنم که در زمان نخست‌وزیری آقای موسوی بخش‌نامه‌ی معروف “الزام زنان به استفاده از رنگ‌های سیاه، قهوه‌ای، سورمه‌ای و خاکستری در محیط اداری” در ادارات و مدارس توزیع شد و در پی همین بخش‌نامه بود که در تمام مدارس دخترانه، علاوه بر تغییر رنگ اونیفورم‌ها به این چهار رنگ، پوشیدن کفش ورزشی سفید، جوراب رنگ روشن و کاپشن رنگی نیز ممنوع شد.

طبیعتا جوانان “جنبش سبز” که در دهه‌ی شصت تازه داشتند متولد می‌شدند، بدون توجه دقیق به درخواست‌ها و مواضع رسمی فعلی آقای موسوی، که بازگشت به آرمان‌های انقلاب، اجرای دقیق قانون اساسی و تغییر رییس جمهور است، نه دموکراسی و نه حذف قانون حجاب اجباری، بنا را بر “تغییر” بنیادین آقای موسوی می‌گذارند. یادآوری می‌کنم همه‌ی ما دیده‌ایم که آقای احمدی‌نژاد در زمان تبلیغات گسترده برای انتخابات نهم، جلوی دوربین نشست و در مورد حجاب و گشت ویژه‌ی ارشاد گفت “آیا مشکل مردم ما این است؟” و پس از انتخاب شدن، تعداد گشت‌های ویژه‌ی ارشاد دو یا سه برابر شد، و یادآوری می‌کنم که ما هنوز ریاست جمهوری آقای موسوی را ندیده‌ایم، اگرچه نخست‌وزیری ایشان را دیده‌ایم.

از زمان تبلیغات انتخابات دهم تا حال، اهالی جنبش سبز برای “گل‌دار بودن روسری” خانم کاظمی / ره‌نورد هورا می‌کشند و از دیدن “پیراهن جین” ایشان قند در دلشان آب می‌شود، اما نمی‌بینند که روسری گل‌دار خانم کاظمی / ره‌نورد تا روی ابروهای ایشان پایین آمده است و نمی‌بینند که پیراهن جین ایشان، زیر چادر سیاه پنهان است. شوهرش در هیاهوی تبلیغات به او لقب “روشن‌فکرترین زن ایران” را می‌دهد و همه تکرار می‌کنند، بی آن که به یاد بیاورند، یا احتمالا بدانند، که نخستین اصل روشن‌فکری “نفی دین” است و نخستین اصل دین اسلام برای زنان، “حفظ حجاب” است.

حال چگونه است که وقتی جوانان “جنبش سبز” برای این که مجید توکلی احساس حقارت نکند و شرمنده نشود، روسری به سر می‌گذارند و عکس می‌گیرند و “کمپین مردان با حجاب” را تشکیل می‌دهند و “با حجاب عکس گرفتن” را به یک بازی بدل می‌کنند، ناگهان بنا به گفته‌ی خانم داوودی مهاجر هدف کمپین به “مبارزه علیه حجاب اجباری” تبدیل یا تعبیر می‌شود؟ چگونه می‌شود شعار “الله اکبر” سر داد و علیه “حجاب اجباری” نیز مبارزه کرد؟ چگونه می‌شود در همان زمان که “جنبش سبز” برای برگزاری تجمع “برائت از پاره شدن عکس امام” درخواست مجوز می‌کند، تصور کرد که هواداران “جنبش سبز” حجاب اجباری را مایه‌ی تحقیر زنان می‌دانند؟ آیا در این میانه کسی کوشید واژه‌ی “تحقیر” را از این ماجرا حذف کند، یا تلاش همگان بر این است که تحقیر مجید توکلی را کم‌رنگ‌تر نشان بدهند؟

توجه داشته باشید که بسیاری از جوانان “جنبش سبز”، دختر یا پسر، تا پیش از انتخابات به واسطه‌ی ظاهر غیراسلامی‌شان مورد اعتراض گشت ارشاد واقع می‌شدند، اما پس از انتخابات به نماز جمعه رفتند، به تظاهرات روز قدس پیوستند، و این روزها هم‌چنان که در انتظار ماه محرمند، حاضرند با این توجیه که “نشان دادن عکس پاره‌ی امام توطئه‌ای برای تضعیف جنبش سبز است” در تجمع “برائت از پاره کردن عکس امام” نیز شرکت کنند. به همین سادگی طیف وسیعی از کسانی که بیرون از دایره‌ی نظام اسلام قرار داشتند، به دامان دین بازگشتند و پا را از آن فراتر گذاشته، در مراسم ویژه‌ی جمهوری اسلامی نیز حضور یافتند. همه‌ی ما می‌دانیم که جمعی از این جوانان با حجاب اجباری مخالفند، اما در عمل آن‌چه در “جنبش سبز” اتفاق می‌افتد، کم‌ترین نشانه‌ای از “مبارزه علیه حجاب اجباری” ندارد. شاید اگر هر یک از آقایان محجبه‌ی “کمپین مردان با حجاب”، زنی بی‌حجاب را نیز در کنار خود نشانده بود، تصویر نهایی به مخالفت با حجاب اجباری شبیه‌تر می‌شد و آن‌گاه خانم داوودی مهاجر نیز می‌توانست مسیر کمپین را به میل خود تعبیر و تفسیر کند.

به یاد داشته باشیم، اگر هزاران بار مسیری مشابه را بپیماییم، هزاران بار به همان مقصد پیشین خواهیم رسید. با سر دادن شعار “الله اکبر” و “یا حسین”، با پیروی از فرزندان خلف نظام اسلامی، با شرکت در نماز جمعه و دسته‌های سینه‌زنی محرم، به جایی جز “جمهوری اسلامی” نمی‌رسیم، و به یاد داشته باشیم در جمهوری اسلامی، زن بودن، تحقیر مجسم است.

مجید توکلی تحقیر شد، و این تحقیر بود که تکثیر شد، نه مجید توکلی.

 

 

 

نگاشته شده توسط: مهروش داداشيان ساروی | 15 سپتامبر, 2009

ضربه ی سبز

این روزها پرسشی ساده مدام در ذهن من می‌چرخد، آیا ممکن است کسی به من بگوید چرا “جنبش سبز” هر زمان که می‌خواهد حرکت تازه‌ای انجام بدهد، آب به آسیاب جمهوری اسلامی می‌ریزد؟

پیش از این پرسیدم که چرا اهالی “جنبش سبز” ادعای مخالفت با جمهوری اسلامی دارند، اما شعارشان الله اکبر است، کسی جواب نداد. فحش چرا، زیاد دادند.

سپس پرسیدم که چرا اهالی “جنبش سبز” ادعای مخالفت با جمهوری اسلامی دارند، اما همگی با هم به نماز جمعه می‌روند، باز کسی جواب نداد. فحش چرا، زیاد دادند.

اکنون می‌پرسم که چرا اهالی جنبش سبز ادعای مخالفت با جمهوری اسلامی دارند، اما همگی با هم تنور تظاهرات روز قدس را داغ‌تر می‌کنند، و می‌دانم که باز کسی جواب نخواهد داد. فحش چرا، زیاد خواهند داد.

دلم می‌خواهد بدانم این انقلاب سبز مخملی /همیشه مخمل سبز من را به یاد اسکارلت اوهارا می‌اندازد، وقتی از پرده‌های تارا برای خودش لباس دوخته بود که به دیدار رت باتلر برود/ که افرادش پریروز با آرایش کامل به خیابان می‌آمدند و گشت ارشاد دست‌گیرشان می‌کرد و دیروز چادر نماز گل‌گلی بر سر می‌گذاشتند و (قطعا برای اولین بار در زندگی‌شان) به نماز دشمن‌شکن جمعه می‌رفتند و دو روز دیگر قرار است (باز هم قطعا برای اولین بار در عمرشان) به تظاهرات ضد صهیونیستی روز قدس بروند، چگونه قرار است جمهوری اسلامی را کنار بزنند؟

آیا توجه کرده‌اید که “جنبش سبز” چه‌قدر هم‌سو با جمهوری اسلامی حرکت می‌کند؟ حضور بی‌سابقه‌ی هشتاد و پنج درصدی در انتخابات، شرکت فعال در نماز دشمن‌شکن جمعه، و اکنون نیز پرجمعیت کردن تظاهرات روز قدس که در سال‌های پیش “هر سال خلوت‌تر از پارسال” شده بود.

و به این ترتیب است که دوستان نازنین سبز که پیش از انتخابات با وسایل آرایش روی صورت خود رنگین‌کمان نقاشی می‌کردند و موهایشان را با روبان سبز چهل‌گیس می‌کردند و یک روبان سبز هم دور گردن سگشان گره می‌زدند و جهت فعالیت سیاسی! به خیابان می‌آمدند، حالا مثل بچه‌ی آدم بعد از این که الله اکبرها و یا حسین‌هایشان را گفتند، می‌روند وضو می‌گیرند و می‌نشینند سر سجاده و به خطبه‌های خطیب محترم جمعه /هرکسی که باشد قطعا پای‌بند به ولایت مطلقه‌ی فقیه است/ گوش می‌سپارند و بعد در تظاهرات روز قدس که اختراع بنیان‌گزار انقلاب اسلامی /به پیشنهاد آقای منتظری/ است شرکت می‌کنند و بعد با احساس افتخار از شرکت در فعالیت‌های سیاسی به خانه برمی‌گردند و فعالیت‌های ضدانقلابی‌شان را با استفاده از فیلترشکن و با حضور در جبهه‌های فیس‌بوک ادامه می‌دهند.

از آن سو سرکار خانم کاظمی / ره‌نورد، که هیچ کس نمی‌پرسد در دورانی که بچه‌های مردم گاهی فقط به خاطر داشتن نام کاربری در فیس‌بوک به ناکجاآباد برده می‌شوند و کسی از زنده یا مرده بودنشان خبر ندارد، چرا و چطور با این همه زبان‌درازی و صدور بیانیه هنوز استاد دانش‌گاه است، بیانیه صادر می‌ند که اگر آقای موسوی را دست‌گیر کردند، همگی از میدان انقلاب به سمت میدان آزادی حرکت کنند که به سلامتی شصت هفتاد جوان دیگر نیز فدای سر شوهر ایشان بشوند.

و هر گاه که سهم آقای موسوی به دستشان رسید و دعوا بر سر لقمه‌ی چرب‌تر سفره‌ی جمهوری اسلامی پایان یافت و آشتی ملی صورت گرفت، این ملت برانداز! که اکثرا متولدین دهه‌ی شصت هستند، یا افسرده شده و در کنج خانه می‌نشینند و به براندازی از طریق فیس‌بوک ادامه می‌دهند، یا در طی این دوران بر اثر براندازی بیش از حد، به الله اکبر و نماز جمعه علاقه‌مند شده و راه حسین را ادامه می‌دهند، و یا به کشور دیگری مهاجرت می‌کنند که در آزادی زندگی کنند.

در آنکارا دو جوان ایرانی را دیدیم، می‌گفتند که آمده‌اند تا پناهنده‌ی سیاسی شوند. یکی‌شان، با ابروهای نازک، تتوی بزرگ شمشیر روی بازوی چپ (طبعا این‌ها نشانه‌های ظاهری است و نمی‌تواند باعث قضاوت باشد، فقط می‌خوهام او را توصیف کنم)، پیراهن مشکی تنگ با آستین‌های خیلی کوتاه و شلوارک جین تا زیر زانو، لب‌خند بر لب می‌گفت «توی شلوغی‌ها باتوم خوردم، اومده‌م پناهنده شم.» از او پرسیدیم در کدام شلوغی‌ها؟ گفت «توی چهلم همین نداهه…».

آن یکی، با پیراهن گل‌دار هاوایی که یقه‌اش تا نزدیکی ناف باز بود، با زنجیر کلفت به گردن، با سیگار گوشه‌ی لب، با من بحث می‌کرد که انتخابات روز بیست و پنجم خرداد بوده و هیچ فکر کرده‌ام که اصلا من سیاسی‌ام یا او، که اصرار دارم انتخابات بیست و دوم خرداد بوده، و این اوست که درست روز بعد از انتخابات، یعنی بیست و ششم خرداد، جلوی بهارستان بوده و دنبالش کرده‌اند و او فرار کرده و بلافاصله هم از کشور خارج شده، چون سیاسی است و جانش در خطر.

باور کنید من عاشق شما هستم، ای فعالان سیاسی!!! ای براندازان نرم!!! امیدوارم در تظاهرات روز قدس به شما خوش بگذرد. مشت محکمی خواهید بود بر دهان استکبار جهانی و صهیونیسم بین‌المللی.

 

 

نگاشته شده توسط: مهروش داداشيان ساروی | 2 جولای, 2009

ارزش‌های اول انقلاب

یکی از ارزش‌های اول انقلاب این بود که ملت از دیوار سفارت‌خانه‌ی یک کشور بالا بروند و به خاک یک کشور دیگر حمله کنند و مردم آن کشور را چهارصد روز در اسارت داشته باشند.

یکی از ارزش‌های اول انقلاب این بود که در خیابان تیغ موکت‌بری را در میان دست‌مال کاغذی بگذارند و به خانم‌های روژ لب زده بگویند “بیا خودم لبت را پاک کنم”.

یکی از ارزش‌های اول انقلاب این بود که با چماق بر سر زن‌ها بکوبند و فریاد بزنند یا روسری یا توسری.

یکی از ارزش‌های اول انقلاب این بود که ژنرال‌های ارتش حکومت شکست‌خورده را بدون محاکمه و بدون وکیل، به پشت‌بام مدرسه، که در تمام دنیا از مکان‌های مقدس محسوب می‌شود، ببرند و تیرباران کنند.

یکی از ارزش‌های اول انقلاب این بود که هر خانواده‌ای دو خانه یا دو ماشین دارد، یعنی مستکبر است و باید یکی از آن دو را به مستضعفین بدهد.

یکی از ارزش‌های اول انقلاب این بود که در ادارات دولتی مبل‌ها و صندلی‌ها را جمع و روی زمین موکت پهن کنند و در جلسات روی زمین بنشینند.

ارزش‌های اول انقلاب شامل بسیاری چیزها می‌شد، که رغبتی به یادآوری‌شان ندارم.

تکمیل لیست را بر عهده‌ی آدم‌های سبزی می‌گذارم که دارند خودشان را به کشتن می‌دهند تا آقای صدراعظم اول انقلاب، دوباره مملکت را به سمت ارزش‌های اول انقلاب بازگرداند.

اگرچه، این‌ها از اول انقلاب چه خبر دارند؟ اول انقلاب بسیاری از هواداران جنبش سبز هنوز به دنیا نیامده بودند. دوران صدارت جناب سید سبزپوششان نیز احتمالا داشتند به لثه‌هایشان دندان‌گیر می‌کشیدند. خواندن کتاب و مطالعه‌ی تاریخ هم که بر عموم مردم حرام است!!

در این میان از رفتار کسانی مانند گوگوش و ابی متعجبم با دست‌بندهای سبزشان. به گمانم اگر آقای موسوی رییس‌جمهور می‌شد این‌ها می‌توانستند در استادیوم آزادی کنسرت برگزار کنند.

ای کاش درد، درد آزادی بود.

ای کاش ذره‌ای، فقط ذره‌ای شعور، ذره‌ای مطالعه، ذره‌ای آگاهی، پشت این کارها بود.

 

نگاشته شده توسط: مهروش داداشيان ساروی | 21 ژوئن, 2009

پراکنده

در این جا می‌توانید متن نامه‌ی آقای محسن رضایی به رهبر را بخوانید. خلاصه‌اش این است که از ره‌نمودهای رهبر معظم تشکر کرده است.

در این جا می‌توانید نامه‌ی آقای موسوی را بخوانید که بخشی از تخلفات انتخاباتی را تشریح کرده است. به نظر من کمی طنزآمیز است. تخلفاتی را تشریح کرده است که من نیز می‌توانم برایشان توجیه منطقی پیدا کنم و نیازی به تشکیل جلسه‌ی فوق‌العاده‌ی شورای نگهبان نیست.

این هم به قول صدا و سیما فرازهایی از بیانات رهبر معظم انقلاب که از این آدرس برداشته شده است:

حضور بی‌نظیر و حماسی ملت در ٢٢ خرداد، نمایش عظیم اعتماد و امید و شادابی ملی، زلزله‌ای سیاسی برای دشمنان و جشنی تاریخی برای دوستان ایران و انقلاب بود و همه‌ی ۴٠ میلیون شرکت‌کننده‌ی پرشور و فهیم انتخابات، به امام و انقلاب و شهدا رأی داده‌اند و هر چهار نامزد محترم نیز متعلق به نظام اسلامی هستند بنابراین همه باید در چارچوب قوانین روشن موجود مسائل را پی‌گیری کنند. (شخصا به این که اعتماد و امید نداشتم و پرشور و فهیم نبودم افتخار می‌کنم)

حماسه‌ی پرشور اعلام دلبستگی یک‌پارچه مردم به نظام اسلامی و مشارکت بسیار کم‌نظیر ٨۵ درصدی مردم در انتخابات، نشان‌دهنده‌ی رحمت و تفضل پروردگار و عنایت خاص ولی عصر (عج) به ملت ایران و نظام جمهوری اسلامی است.

با این حرکت عظیم، نظام اسلامی برای ادامه‌ی راه پیش‌رفت و سرافرازی، نفس تازه کرد و معنای حقیقی مردم‌سالاری دینی، به رخ بدخواهان نظام کشیده شد. (بله… دقیقا… کیست که بفمد…)

اعتماد ملت به نظام، به عنوان بزرگ‌ترین سرمایه‌ی جمهوری اسلامی بار دیگر در انتخابات ٢٢ خرداد، متجلی شد و دشمنان اسلام و ایران، تلاش می‌کنند با ایجاد شک و تردید درباره‌ی انتخابات، این اعتماد ملی را متزلزل کنند و با کاهش مشارکت مردم، مشروعیت نظام را زیر سوال ببرند که اگر این هدف شوم محقق شود با هیچ زیان و خسارت دیگری قابل مقایسه نیست. (توجه داشته باشید که ایشان نیز معتقدند با تحریم می‌شود مشروعیت نظام را زیر سوال برد، بنابراین مرتبا نپرسید تحریم به چه درد می‌خورد)

یکی از نامزدها، رئیس جمهور خدوم، پرکار، زحمتکش و مورد اعتماد است، یکی دیگر هشت سال نخست وزیر خود بنده بوده است، نامزد دیگر فرمانده‌ی سپاه و از فرماندهان اصلی دفاع مقدس است و نامزد دیگر هم دو دوره ریاست مجلس بوده است بنابراین همه‌ی این آقایان از عناصر نظام و متعلق به نظام هستند و رقابت آنها برخلاف تبلیغات خباثت آمیز رسانه‌های صهیونیستی، آمریکایی و انگلیسی، رقابت درون نظام است. (پس چرا سبزها گمان می‌کنند آقای موسوی تافته‌ی جدابافته است یا از مریخ فرود آمده است؟)

مردم با دیدن مناظره و دیگر برنامه‌های تبلیغاتی، قدرت قضاوت به دست آوردند و احساس کردند که نظام اسلامی، اندرونی و بیرونی ندارد و مردم را بیگانه نمی‌داند و حقیقتا برای ملت حق انتخاب آگاهانه قائل است. یقینا یکی از عوامل افزایش ده میلیون آرا نسبت به دوره‌های قبل، مشارکت ذهنی و فکری مردم در انتخابات بود که باعث شد ملت به عرصه‌ی انتخاب بیایند، بنابراین از این دیدگاه مناظره‌ها، امری مطلوب به شمار می‌آید. (بدون شرح)

(در این جا مقادیری در مورد مناظره‌ها صحبت کردند و بعد در این مورد که فساد مالی مربوط به بستگان “آن بعضی‌ها” بوده و نه خودشان و آقای هاشمی هرگز از انقلاب مالی برای خود نیاندوخته و بعد این که نظر رییس جمهور به نظر ایشان نزدیک‌تر است و جمهوری اسلامی از سالم‌ترین نظام های سیاسی ـ اجتماعی دنیاست)

 همه‌ی کسانی که به یکی از چهار نامزد محترم رای داده‌اند در درون جبهه‌ی انقلاب و متعلق به نظامند و انشاءالله از اجر الهی برخوردارند به همین علت باید گفت خط انقلاب، ۴٠ میلیون رای دارد نه بیست و چهار و نیم میلیون رای که متعلق به رئیس جمهور منتخب است. (خوشحالم که من متعلق به نظام نیستم)

بنده زیر بارِ بدعت‌های غیرقانونی نمی‌روم چرا که در هر انتخاباتی طبعا برخی برنده نیستند و اگر امروز چارچوب‌های قانونی شکسته شود در آینده نیز هیچ انتخاباتی مورد اعتماد نخواهد بود و مصونیت نخواهد داشت. (به ابطال انتخابات امید بی‌هوده نبندید)

 

دیروز با آقایی صحبت کردم که نگهبان یک مرکز خرید و هوادار سرسخت موسوی بود. ایشان می‌گفت که پدرش در یکی از شهرستان‌ها زندگی می‌کند و هر زمان که احمدی‌نژاد را در تلویزیون می‌بیند، سه بار صلوات می‌فرستد چون برایشان خیلی کارها کرده و عقیده داشت “سخن‌رانی رهبر همه‌اش فیلم بود” و ادامه داد که “اما آن جمله‌های آخرش را که گفت بدجوری دلم سوخت، اصلا یک حالی شدم، بنده‌ی خدا وقتی گفت من جان ناقابلی دارم و جسم ناقصی، قلبم به درد آمد…”.

هم‌چنین دیروز با یک مغازه‌دار صحبت کردم که مغازه‌اش در تمام مدت انتخابات ستاد موسوی بود و پر از های و هوی و بزن و بکوب و از او پرسیدم که آیا خیلی از شکست در انتخابات دل‌خور شده و گفت که “درست است که تمام انرژی و مال و مغازه‌ام را دادم که موسوی انتخاب بشود اما خودم به احمدی‌نژاد رای دادم” و وقتی پرسیدم که پس چرا مغازه‌اش را ستاد موسوی کرده بود، گفت “رای دادن یک امر شخصی است، آن‌ها کار خودشان را می‌کردند و به آن‌ها مربوط نبود که نظر من چیست…”.

 

 

 

نگاشته شده توسط: مهروش داداشيان ساروی | 15 ژوئن, 2009

مشکل چیست؟

ملت عزیز همیشه در صحنه، جدا برای شما متاسفم که همیشه لایق دیکتاتوری هستید. اگر قرار است پیش‌رفت کنید باید یکی با دیکتاتوری هلتان بدهد و برایتان راه‌آهن و دانش‌گاه بسازد، و اگر قرار است درجا بزنید نیز باید یکی با دیکتاتوری جلویتان سد بسازد و وادارتان کند خودتان دیوار سد را بالا ببرید.  

دم از انقلاب سبز و جوانان و فریادهایتان می‌زنید؟ چرا به یاد نمی‌آورید که تا وقتی با فریاد « الله اکبر » می‌خواهید انقلاب کنید، به جای اولتان بازمی‌گردید؟ فکر می‌کنید انتخاباتی که توسط رهبر معظمتان تایید شده، همان رهبری که با حضور هشتاد و پنج درصدی‌تان تاییدش کردید، حالا ابطال می‌شود؟ فرض کنیم بشود، اصلا آقای موسوی رییس جمهور بشود، مگر آقای موسوی کیست؟ یکی از فرزندان انقلاب، پیرو راستین خط امام، کسی که برای اولین بار پیشنهاد داد خانم‌ها فقط مانتوی سیاه و قهوه‌ای و خاکستری و سورمه‌ای بپوشند، کسی که هنوز هم مهم ترین برنامه‌ای که در تبلیغات برای انتخاب شدنش مطرح می‌کند پیروی از خط امام است، و فرض کنیم آقای موسوی رییس جمهور بشود، چه کسی حکم تنفیذش را به دستش می‌دهد؟ چه می‌گویید؟ کجای کارید؟

توجه داشته باشید به همان شیوه‌ای که برایتان کپی همه چیز را ساختند، کپی ابی و داریوش، کپی فیلم‌های هالیوودی، کپی fashion show، کپی آب‌جو، حالا برایتان کپی انقلاب مخملین را می‌سازند، بفرمایید انقلاب کنید، بعد یکی از فرزندان انقلاب را بنشانید به جای یکی دیگر از فرزندان انقلاب. بعد شاد باشید که همسر رهبر جدیدتان به قول خودش “روشن‌فکرترین زن ایران” است، چون زیر چادرش روسری گل‌گلی به سر می‌کند و با داشتن دکترای سیاسی، مهم‌ترین دلیلش برای رای آوردن این است که “من لرم پس موسوی داماد لرهاست پس لرستان به دامادش رای می‌دهد پس اگر نداده یعنی تقلب شده است”.

شما اصل مطلب را در نظر نمی‌گیرید، موسوی می‌گوید “من رییس جمهور واقعی هستم”. رییس جمهور منتخب شورای نگهبان به همین سادگی می‌شود رییس جمهور واقعی. اصلا فکر کرده‌اید که موسوی نیز یکی از چهار نفری است که از میان ٢۴٠٠ نفر ثبت‌نام‌کننده برای کاندیداتوری، تایید شده است؟ آیا حواستان به این نکات هست؟ ضرب‌المثل “سگ زرد برادر شغال است” برایتان آشنا نیست؟ یعنی مشکل شما فقط با شخص احمدی‌نژاد است؟ همین که نباشد همه‌ی مشکلات و مسائلتان حل می‌شود؟ مثلا با اصل “التزام عملی به ولایت مطلقه‌ی فقیه” مشکلی ندارید؟ می‌دانید خود اسلام “التزام عملی” ندارد و فقط به گفتار است، یعنی اگر بگویید “اشهد ان لا اله الله” کافی است؟ یعنی با مفاد قانون اساسی مشکل ندارید؟ به همین راحتی به حواشی پرداختید و اصل را از یاد بردید؟ یا واقعا با اصل موضوع هیچ مشکلی ندارید؟

چه بگویم، بالاخره به قول کیهان “همه آمدند، لبیک بزرگ مردم به رهبری” و به قول آقای خامنه‌ای “با تایید هشتاد و پنج درصد مردم دهه‌ی چهارم را آغاز کردیم”. بله، احتمالا با مسائل اصلی نظام اسلامی مشکلی ندارید. مشکل شما شکل و شمایل احمدی‌نژاد است. خوب یادم هست وقتی احمدی‌نژاد انتخاب شد و من نوشتم “این آدم نماینده‌ی ملت زیبای من نیست”، آمدید به من اعتراض کردید که “مشکل تو قیافه‌ی این آدم است؟”. سخت نیست پیش‌بینی این که چهار سال دیگر من دارم حرف دیگری می‌زنم و شما همین حرف‌های امروز من را تکرار خواهید کرد.

 

 

 

 

 

نگاشته شده توسط: مهروش داداشيان ساروی | 13 ژوئن, 2009

بامداد سبزتان خوش

آیا خواب خوشتان به پایان رسید؟ آرام شدید ؟ تب تندتان به عرق نشست؟ ضربان قلبتان طبیعی شد ؟

هنوز زمان آن نرسیده است که دلایلم را برای تحریم انتخابات بنویسم، هنوز داغید ، زخم‌خورده هم هستید ، تنها چند موردی را که با چشم خود دیده‌ام می‌نویسم تا بدانید چرا من گمان می‌کنم در شمارش آرا تقلبی اتفاق نیفتاده است.

دست کم صد نفر از این موج سبز شما را از نزدیک می‌شناسم و دیده‌ام که از سر تا به پای خود بند سبز بسته بوده و تا نیمه‌شب درخیابان‌ها در حال تبلیغ و بزن و بکوب بودند، اما سنشان به سن مجاز برای رای دادن نرسیده بود. پس فکر نکنید که همه‌ی موج سبز حاضر در خیابان می‌توانستند رای بدهند.

خواهر من کسانی را از نزدیک می‌شناسد که اصلا اهل رای دادن نیستند و هیچ اعتقادی به انتخابات و تغییر و “اولین قدم برای دموکراسی” ندارند، و حتا تحریمی هم نیستند، یعنی کلا موضوع انتخابات برایشان امری است بی‌معنا. اما هر شب برای تفریح و خوش‌گذرانی در کارناوال موسوی حاضر می‌شدند. پس فکر نکنید که همه‌ی موج سبز حاضر در خیابان می‌خواستند رای بدهند.

شاید اگر کمی، فقط کمی، به جای این که پای فیس‌بوک بنشینید و برای هم لینک سبزshare  کنید، به خیابان می‌رفتید، امروز بر این گمان نبودید که در شمارش آرا تقلب شده است. لطفا توجه داشته باشید که قرار نبوده فقط کاربران فیس‌بوک رای بدهند. هم‌چنین فیس‌بوک برای تمام کاربران ایرانی بالای صفحه‌ی اصلی‌شان کانتر گذاشته بود تا مشخص شود از کاربران ایرانی فیس‌بوک چند نفر رای داده‌اند و کلا یازده هزار و خرده‌ای نفر روی کانتر زدند که “من رای دادم”. آن ١۵٠ هزار کاربر ایرانی کجا بودند؟

شاید اگر یکی دو بار، فقط یکی دو بار، به حرف مردم کوچه و بازار گوش می‌دادید، می‌شنیدید که می‌گویند “موسوی شاید سهام عدالت ندهد”، “این احمدی‌نژاد بود که جلوی آمریکا ایستاد”، “احمدی‌نژاد اسم می‌برد، از هیچ چیز نمی‌ترسد، اسم می‌برد”، “احمدی‌نژاد اگر اهل بخوربخور بود که نمی‌گفت اگر من خورده‌ام مدرکش را بیاورید”، “اگر احمدی‌نژاد نبود ما انرژی هسته‌ای نداشتیم و آمریکا از ما نمی‌ترسید و به ما حمله می‌کرد”… این‌ها را با گوش خودم شنیده‌ام. با گوش خودم. نقل قول نیست .

شاید اگر در روز چهارشنبه چشم‌هایتان را باز می‌کردید و به جز اخبار ستاد و سایت موسوی، اخبار دیگر را نیز پی‌گیری می‌کردید، می‌فهمیدید که آقای رفسنجانی به دیدار آقای خامنه‌ای رفت، آن هم خصوصی. و دوست دارم بدانم آیا باز حاضر می‌شدید در این بازی شرکت کنید؟ و نمی‌توانستید حدس بزنید در آن جلسه چه گذشت؟

لطفا صادق باشید (اگرچه بسیار دشوار است) و ادعا نکنید از سر دموکراسی‌خواهی به موج سبز پیوستید. شما حتا قادر به تحمل “نظر شخصی” یک مخالف نیستید. “یک مخالف! نه حتا یک حزب مخالف یا یک گروه مخالف. شما حتا نظر طرف‌داران کاندیداهای دیگر را نمی‌توانستید تحمل کنید. مرتبا اعلام کردید که ما به طرف‌د‌اران کروبی لبخند زدیم و طرف‌داران رضایی به ما لبخند زدند، پس دعواهای خونین و چاقوکشی‌های بین شما و طرف‌د‌‌اران احمدی‌نژاد قصه بود؟ فیلم بود؟ توطئه‌ی دشمن بود؟

یادتان باشد وقتی کسی با شال سبز و باریکه‌ای از پارچه‌ی سبز و پرچم سبز و شعار « یک یا حسین … » به سراغتان می‌آید، خیلی خوش‌خیالید اگر از او انتظار داشته باشید جمع کردن گشت‌های ویژه‌ی ارشاد در فهرست برنامه‌هایش قرار داشته باشد.در واقع تا وقتی که با دیدن یک باریکه پارچه‌ی سبز حالتان دگرگون می‌شود، بهتر است حجابتان رو مرتب کنید و نوشیدنی الکلی نیز نخرید و نخورید، بروید به همان احساسات نوستالژیک مذهبی‌تان برسید .

چهارشنبه شب، یک دختر و یک پسر سبزپوش از جمعیت جدا شدند و به رستورانی که ما در آن بودیم آمدند و کنار ما نشستند. پسرک با تمام شور جوانی‌اش می‌خواست هم‌زمان هم در برابر دخترک اظهار فضل و خودنمایی کند و هم به دیگران نشان بدهد چقدر مبارز است، پس با تمام قوا و با صدای بلند سخن‌رانی سیاسی می‌کرد. در میانه‌ی سخن‌رانی‌اش به دخترک گفت “به این ترتیب حضور مردم رکورد دفعه‌ی پیش را خواهد شکست. می‌دانی بیش‌ترین حضور مردم در کدام انتخابات بود؟” دخترک سر تا پا سبز گفت “انتخاب خامنه‌ای؟؟!!”

این نمونه‌ای از سطح دانش سیاسی موج جوگیر شده‌ی سبز بود، نبود؟

 

 

 

 

نگاشته شده توسط: مهروش داداشيان ساروی | 26 مارس, 2008

يك هفت سين اصيل

احتمالا بسیاری از شما بارها شنیده‌اید که هفت‌سین در سالیان دور هفت‌شین بوده ( شمع و شراب و شهد و شیرینی و … ) و بعد از اسلام به دلیل حرام بودن شراب به هفت‌سین تبدیل شده است و حتما هرگز به این موضوع فکر نکرده‌اید که کلمه‌ی شراب عربی است و طبیعتا پیش از اسلام در ایران از کلمه‌های باده و می استفاده می‌شده نه از واژه‌ی عربی شراب. هم‌چنین کلمه‌ی شمع عربی است و در زمان پیش از هجوم اعراب به ایران، واژه‌های عربی در زبان فارسی جایی نداشته‌اند.

به‌تر است بدانید که هر یک از هفت چیزی که در هفت‌سین گذاشته می‌شود باید پنج صفت ویژه داشته باشد:

نامش باید فارسی باشد. توجه داشته باشید که واژه‌های “سنبل” و “سکه” فارسی نیستند. نام گل سنبل در زبان فارسی “گل خوشه” است .

 نامش باید با حرف سین شروع شود .

حتما باید ریشه‌ی گیاهی داشته باشد. توجه کنید که سکه و شمع و باقی چیزهایی که ایرانیان بر طبق عادت در هفت‌سین می‌گذارند گیاهی نیستند .

 باید خوراکی باشد.

 و نکته‌ی آخر که بسیار مهم است: نامش ترکیبی نباشد، یعنی از دو اسم درست نشده باشد. به عنوان مثال سیب‌زمینی، سبزی‌پلو یا سیرترشی قابل قبول نیست.

 به این ترتیب هفت‌سین واقعی عبارتند از: سیب، سیر، سرکه، سمنو، سبزی، سنجد، سماک

شایان ذکر است که واژه‌ی سماک درست است، نه سماق.

اگر در بیست میلیون واژه‌‌ی فارسی جست‌وجو کنید محال است بتوانید هشتمین سین را با این پنج مشخصه پیدا کنید. هفت‌سین در تمامی دوران‌ها هفت تاست و بس.

 

 

نگاشته شده توسط: مهروش داداشيان ساروی | 19 جولای, 2003

گناه نخستين در اساطير ايران

می‌دانید كه در روایات اسلامی گناه نخستین را “آدم” مرتكب شد و سیب یا گندم معروف را خورد. اما در اساطیر ما این جم یا جمشید آخرین پادشاه پیشدادی است كه گناه نخستین را مرتكب شده است.

گناه جم در اساطیر هند هم‌بستر شدن با خواهرش است، اما از آن‌جا كه در ایران ازدواج با محارم رسم بود (به نام خوئه دوده khoedodah)، گناه او را ادعای خدایی دانستند.

پس از اسلام، فردوسی كه بنا بر مصلحت زمان نمی‌توانست بگوید كه جم ادعای خدایی كرده بود، گناه او را این‌طور شرح داد كه جم برای اولین بار به مردم گوشت‌خواری را آموخته است. باید بدانید كه در آیین مهری و مانوی، كشتن حیوانات گناه كبیره محسوب می‌شد اما در آیین زرتشت زیاد كراهت نداشت.

جمشید به خاطر ارتكاب اولین گناه مجازات شد. مجازات او این بود كه در جنگ با ضحاك شكست خورد و ضحاك او را بین دو درخت گذاشت و اره كرد.

نكته‌ی دیگر این كه جمشید در اساطیر ما نقش نوح را هم داراست. یعنی با پیش‌آگاهی از توفان قصری ساخت و از هر حیوان جفتی را به آن قصر برد تا نسل جانوران بر اثر توفان منقرض نشود.

 

 

 

 

 

نگاشته شده توسط: مهروش داداشيان ساروی | 17 جولای, 2003

مهین‌فرشتگان

در جهان‌بینی ایران باستان، هرمزد خدای برتر است و اهریمن در برابر اوست.

در ردیف بعدی امشاسپندان قرار دارند كه شش تا هستند و در برابر آن‌ها كماره‌دیوان (kamare divan) به همین تعداد.

بعد از آن‌ها ایزدان و در برابرشان دیوان هستند.

در رده‌ی بعدی دروج ها (دروغ ها) هستند كه دیوهای كوچك یا بچه‌دیو به شمار می‌آیند.

امشاسپندان در جهان مینوی تعریف شده‌اند، در واقع از اهورامزدا به وجود آمده‌اند و در جهان مادی وظایفی بر عهده دارند.

نام امشاسپند

تعریف در جهان مینوی

وظیفه در جهان خاكی

بهمن

اندیشه‌ی نیک و خرد اهورا

آموختن گفتار به انسان

اردیبهشت

راستی و پاکی اهورا

نگهبان آتش

شهریور

شهریاری و توانایی اهورا

نگهبان فلزها و بی‌نوایان

سپندارمذ

دوست‌داری و بردباری اهورا

نگهبان زمین

خرداد

کمال و رسایی اهورا

نگهبان آب

امرداد

جاودانگی و بی‌مرگی اهورا

نگهبان گیاهان

 

 

 

نوشته‌های قدیمی‌تر »

دسته‌ها