مهراندیش

26 مارس, 2008

يك هفت سين اصيل

دسته‌بندی شده در: در ایرانشهر — مهروش داداشیان ساروی @ 10:26 ب.ظ.

احتمالا بسیاری از شما بارها شنیده‌اید که هفت‌سین در سالیان دور هفت‌شین بوده ( شمع و شراب و شهد و شیرینی و … ) و بعد از اسلام به دلیل حرام بودن شراب به هفت‌سین تبدیل شده است و حتما هرگز به این موضوع فکر نکرده‌اید که کلمه‌ی شراب عربی است و طبیعتا پیش از اسلام در ایران از کلمه‌های باده و می استفاده می‌شده نه از واژه‌ی عربی شراب. هم‌چنین کلمه‌ی شمع عربی است و در زمان پیش از هجوم اعراب به ایران، واژه‌های عربی در زبان فارسی جایی نداشته‌اند.

به‌تر است بدانید که هر یک از هفت چیزی که در هفت‌سین گذاشته می‌شود باید پنج صفت ویژه داشته باشد:

نامش باید فارسی باشد. توجه داشته باشید که واژه‌های «سنبل» و «سکه» فارسی نیستند. نام گل سنبل در زبان فارسی «گل خوشه» است .

 نامش باید با حرف سین شروع شود .

حتما باید ریشه‌ی گیاهی داشته باشد. توجه کنید که سکه و شمع و باقی چیزهایی که ایرانیان بر طبق عادت در هفت‌سین می‌گذارند گیاهی نیستند .

 باید خوراکی باشد.

 و نکته‌ی آخر که بسیار مهم است: نامش ترکیبی نباشد، یعنی از دو اسم درست نشده باشد. به عنوان مثال سیب‌زمینی، سبزی‌پلو یا سیرترشی قابل قبول نیست.

 به این ترتیب هفت‌سین واقعی عبارتند از: سیب، سیر، سرکه، سمنو، سبزی، سنجد، سماک

شایان ذکر است که واژه‌ی سماک درست است، نه سماق.

اگر در بیست میلیون واژه‌‌ی فارسی جست‌وجو کنید محال است بتوانید هشتمین سین را با این پنج مشخصه پیدا کنید. هفت‌سین در تمامی دوران‌ها هفت تاست و بس.

 

 

19 ژوئیه, 2003

گناه نخستين در اساطير ايران

دسته‌بندی شده در: در ایرانشهر — مهروش داداشیان ساروی @ 5:01 ب.ظ.

می‌دانید كه در روایات اسلامی گناه نخستین را «آدم» مرتكب شد و سیب یا گندم معروف را خورد. اما در اساطیر ما این جم یا جمشید آخرین پادشاه پیشدادی است كه گناه نخستین را مرتكب شده است.

گناه جم در اساطیر هند هم‌بستر شدن با خواهرش است، اما از آن‌جا كه در ایران ازدواج با محارم رسم بود (به نام خوئه دوده khoedodah)، گناه او را ادعای خدایی دانستند.

پس از اسلام، فردوسی كه بنا بر مصلحت زمان نمی‌توانست بگوید كه جم ادعای خدایی كرده بود، گناه او را این‌طور شرح داد كه جم برای اولین بار به مردم گوشت‌خواری را آموخته است. باید بدانید كه در آیین مهری و مانوی، كشتن حیوانات گناه كبیره محسوب می‌شد اما در آیین زرتشت زیاد كراهت نداشت.

جمشید به خاطر ارتكاب اولین گناه مجازات شد. مجازات او این بود كه در جنگ با ضحاك شكست خورد و ضحاك او را بین دو درخت گذاشت و اره كرد.

نكته‌ی دیگر این كه جمشید در اساطیر ما نقش نوح را هم داراست. یعنی با پیش‌آگاهی از توفان قصری ساخت و از هر حیوان جفتی را به آن قصر برد تا نسل جانوران بر اثر توفان منقرض نشود.

 

 

 

 

 

17 ژوئیه, 2003

مهین‌فرشتگان

دسته‌بندی شده در: در ایرانشهر — مهروش داداشیان ساروی @ 12:01 ق.ظ.

در جهان‌بینی ایران باستان، هرمزد خدای برتر است و اهریمن در برابر اوست.

در ردیف بعدی امشاسپندان قرار دارند كه شش تا هستند و در برابر آن‌ها كماره‌دیوان (kamare divan) به همین تعداد.

بعد از آن‌ها ایزدان و در برابرشان دیوان هستند.

در رده‌ی بعدی دروج ها (دروغ ها) هستند كه دیوهای كوچك یا بچه‌دیو به شمار می‌آیند.

امشاسپندان در جهان مینوی تعریف شده‌اند، در واقع از اهورامزدا به وجود آمده‌اند و در جهان مادی وظایفی بر عهده دارند.

نام امشاسپند

تعریف در جهان مینوی

وظیفه در جهان خاكی

بهمن

اندیشه‌ی نیک و خرد اهورا

آموختن گفتار به انسان

اردیبهشت

راستی و پاکی اهورا

نگهبان آتش

شهریور

شهریاری و توانایی اهورا

نگهبان فلزها و بی‌نوایان

سپندارمذ

دوست‌داری و بردباری اهورا

نگهبان زمین

خرداد

کمال و رسایی اهورا

نگهبان آب

امرداد

جاودانگی و بی‌مرگی اهورا

نگهبان گیاهان

 

 

 

15 ژوئیه, 2003

تدوين جهان بيني ايران زرتشتي در شاهنامه

دسته‌بندی شده در: در ایرانشهر — مهروش داداشیان ساروی @ 11:19 ق.ظ.

در آغاز به‌تر است تفاوت اسطوره و افسانه را بدانیم:

اسطوره در ذهن همه‌ی ما این‌طور معنی می‌شود: «داستان‌هایی كه وقوع آن‌ها غیرممكن است».

اما از لحاظ علمی و فنی، اسطوره یعنی: «مجموعه‌ی جهان‌بینی و اندیشه‌ی یك قوم، كه مكتوب نیست».

تفاوت اسطوره و افسانه در این است كه افسانه شامل داستان‌های عجیب و غیرممكن است، اما اسطوره با تاریخ هماهنگی دارد و به گفته‌ی «ایلیاده»، اسطوره و تاریخ دو روی یك سكه‌اند. ایلیاده می‌گوید: «یا باید بگوییم اسطوره یعنی تاریخ مشوش، یا بگوییم تاریخ یعنی اسطوره‌ی مدون».

در اسطوره‌ها بشر با كتابت آشنا نیست و خط ندارد. وقتی اولین سند مكتوب شد، بشر از دوران اسطوره وارد دوران تاریخ شد.
به عنوان مثال شاه‌نامه به دو بخش جدا از هم تقسیم می‌شود، یكی تدوین «جهان‌بینی» ایران پیش از اسلام و دیگری «تاریخ» ایران پیش از اسلام. بخش نخست به روشنی و وضوح بخش دوم نیست، اما تمامی پیچیدگی‌های زبانی و هنر فردوسی در این بخش است كه خود شامل دو قسمت جدا از هم است: بنیان صددرصد اسطوره‌ای یا اسطوره‌ی خالص، و تلفیق تاریخ و اسطوره.

شاه‌نامه

 

بخش نخست: اساطیری

بخش دوم: تاریخی

الف) بنیان اسطوره‌ای ç جهان‌بینی ایران پیش از اسلام

ب) آمیزه‌ی اسطوره و تاریخ ç سلسله‌ی پیشدادیان و كیانیان

سلسله‌ی اشكانیان و ساسانیان

 

 

حال ببینیم این جهان‌بینی در شاه‌نامه چگونه تدوین شده است:

یکی از تفاوت‌های شاه‌نامه با اسطوره‌ها در این است كه دوره‌های سه هزار ساله را به هزاره تبدیل می‌كند. در شاه‌نامه، پیش از سلسله‌ی اشكانیان به دو سلسله‌ی پیشدادیان و كیانیان برمی‌خوریم كه سلسله‌ی پیشدادیان با كیومرث آغاز می‌شود. یعنی كیومرث هم انسان نخستین است (پروتوتایپ prototype) و هم شهریار نخستین. هوشنگ و جمشید نیز پادشاهان همین سلسله‌اند. در این دوره سرما، گرما، پیری و مرگ وجود ندارد و با سه هزاره‌ی مینوی در جهان زرتشتی مترادف است.

پس از آن، دوره‌ی ضحاك با كشته شدن جمشید شروع می‌شود و با سه هزاره‌ی دوم اسطوره‌ها و كشته شدن كیومرث توسط اهریمن، قرینه است.

سپس به جای سه هزاره‌ی سوم یا دوره‌ی آمیزش، سلسله‌ی كیانیان را داریم كه در این دوره به نشانه‌ی آمیزش خوبی و بدی، پادشاهان كیانی گاهی خوب و گاهی بد هستند. مثلا «كی‌كاووس گاهی بسیار عاقل و دادگر است و گاهی اعمالی مغایر با اصول طبیعی انسانی دارد. هم‌چنین به نشانه‌ی تقابل نیكی و بدی، در این دوره جنگ ایران و توران آغاز می‌شود.

ظهور زرتشت و پادشاهی گشتاسب (كه دین زرتشت را می‌پذیرد) در اسطوره و شاهنامه یكی است. پس از آن ویژگی‌های سه هزاره‌ی آخر را در شاه‌نامه به صورت «نبرد دوازده رخ» یا «ستیز آخرین» می‌بینیم كه تمامی نیروی ایران و توران رو در رو می‌شوند و بهمن در برابر اكومن، امشاسپندان در برابر دیوان، و خرداد و مرداد در برابر ترز و مرز قرار می‌گیرند.

«كی‌خسرو» در شاه‌نامه سمبل سوشیانس است و جنگ ایران و توران را به پایان می‌رساند، یعنی دوره‌ی دوازده هزارساله را به پایان می‌رساند.

از پادشاهی كیومرث تا سلطنت كی‌خسرو، بخشی از شاه‌نامه است كه آن را بخش اول یا بخش اسطوره‌ای نامیدیم. بخش دوم شاه‌نامه كه تاریخ به روایت اسطوره است، از سلطنت كی‌خسرو به بعد آغاز می‌شود. روایات این بخش با تاریخ هماهنگی دارد ولی تشخیص آن‌ها دشوار است، مثلا از داریوش سوم به نام «دارای دارایان» نام برده شده است. این بخش تا پایان سلطه‌ی اسكندر ادامه دارد كه به بیان شاه‌نامه، اسكندر از مادر ایرانی (روشنك) و از پدر یونانی (فیلیپوس) است و آخرین پادشاه سلسله‌ی كیانیان به شمار می‌رود.

پس از مرگ اسكندر، بخش تاریخی شاه‌نامه آغاز می‌شود كه شامل سلسله‌ی اشكانیان و ساسانیان است .

در پست بعدی احتمالا درباره‌ی گناه نخستین می‌نویسم.

 

نكته‌ی 1) نام پیامبر دروغ‌پرستان «گرهما» (grahma) است.

نكته‌ی 2) دیو غیبت، بدترین دیو در جهان‌بینی ایران است و حتا برخلاف دروج‌های دیگر، از عقب (پس‌پسكی) راه می‌رود.

نکته‌ی 3) این نكته بسیار مهم است: فردوسی عرب‌ستیز بود، نه اسلام‌ستیز! و كاربرد واژه‌های عربی در چهل هزار بیت شعر شاه‌نامه بسیار كم است. مهم‌ترین ارزش شاه‌نامه در این است كه فردوسی با ذوق و علاقه‌ی ذاتی و عشق به ایران، توانسته است جهان‌بینی ایران باستان و تاریخ ایران پیش از اسلام را مدون كند.

 

 

 

 

 

4 ژوئیه, 2003

داستان آفرينش در ايران

دسته‌بندی شده در: در ایرانشهر — مهروش داداشیان ساروی @ 1:30 ب.ظ.

در جهان‌بینی ایران زرتشتی (مزدایی) در دوره‌ی ساسانیان، اعتقاد بر این بود كه عمر جهان هستی از آغاز تا پایان، دوازده هزار سال است و این دوران را به چهار دوره‌ی سه هزار ساله به نام‌های مینوی، اهریمنی، آمیزش و رستاخیز تقسیم می‌كردند.
توجه داشته باشید كه هزار در آن زمان بزرگ‌ترین عددی بوده كه می‌شناختند.

سه‌هزاره‌ی مینوی

در سه هزار سال نخست، مزدا آفرینش مینوی داشت. هیچ كدام از مخلوقات مزدا ویژگی مادی نداشتند و در جهان حركتی وجود نداشت. در پایان سه‌هزاره‌ی اول، مزدا تصمیم گرفت كه نخستین موجود مادی و جان‌میرا را بیافریند و به این ترتیب كیومرث آفریده شد.

كیومرث یا gayo – mareta یعنی جان‌میرا. gayo در زبان پهلوی به «گیان» و در فارسی نو به «جان» تبدیل شد. mareta هم از ریشه mar و به معنی مردن است.

وقتی كیومرث آفریده شد، اهریمن در جهان تاریكی كه زیر عالم مینوی قرار داشت، نور عالم مینوی را دید و از آن خوشش آمد و تصمیم گرفت آن را از بین ببرد. پیش از آن یك بار اهریمن به جهان مینوی حمله كرده بود ولی كاری از پیش نبرده بود. در یورش دوم موفق شد كیومرث را بكشد.

از خون كیومرث كه بر زمین جاری شده بود، دو شاخه‌ی ریواس به وجود آمد. این دو شاخه چنان در هم تنیده بودند كه تشخیص آن‌ها از هم غیرممكن بود. این دو بوته‌ی نر و ماده به نام‌های مشی mashya و مشیانه mashyane پس از چند سال از ریواس‌تنی به مردم‌پیكری رسیدند و انسان شدند. مشی و مشیانه در واقع همان آدم و حوای دین زرتشت هستند، اگرچه به نظر می‌رسد افسانه‌ی آدم و حوای عرب تقلیدی از مشی و مشیانه‌ی ایرانیان است.

به این نکته توجه داشته باشید كه در اسلام حوا از دنده‌ی آدم به وجود می‌آید، یعنی در هر دو دین دو جنس از یك ریشه هستند؛ و مقایسه كنید این قضیه را با كلون كردن؛ و حتما می‌دانید كه یكی از قوی‌ترین نظرات فعلی در زمینه‌ی پیدایش انسان این است كه موجودی فضایی به زمین آمده و خود را كلون كرده و نیمه‌ی خود را در زمین به جا گذاشته است.

به هرحال، با به وجود آمدن مشی و مشیانه، اهریمن تصمیم گرفت موجوداتی خلق كند.

سه‌هزاره‌ی اهریمنی

در سه هزار سال دوم شاهد یورش، موفقیت و آفرینندگی اهریمن هستیم كه برای هر یك از موجودات مزدایی، قرینه‌ای بد می‌آفریند. مثلا هرمزد نور را در آتش، دریای شیرین، گرما و سگ را آفریده بود پس اهریمن سوزندگی و دود را در آتش، دریای شور، سرما و گرگ را آفرید.

سه‌هزاره‌ی آمیزش  

در سه هزار سال سوم، موجودات خوب مزدایی و بد اهریمنی در هم می‌آمیزند و دنیا همین می‌شود كه هست. در پایان این سه‌هزاره است كه زرتشت ظهور می‌كند.

در زمان اعلام پیامبری زرتشت و در زمان حیات او، دخترش به نام چیستا (نام كاملش پوروچیستا است) به دنیا می‌آید، ازدواج می‌كند و می‌میرد؛ اما سه پسرش به دنیا نمی‌آیند، بل‌كه نطفه‌ی آن سه پسر در دریاچه‌ی هامون و به نگهبانی 9999 ایزد نگه‌داری می‌شود برای بعدها.

احتمالا در آن زمان كه این جهان‌بینی وجود داشت، كسی به فكرش نمی‌رسید كه روزی این دریاچه خشك خواهد شد و ساتراپی آریانا (افغانستان امروز؛ در آن زمان به هر یك از ایالت‌های ایران «ساتراپی» می‌گفتند و ساتراپ به معنای والی و حاكم بود) آب هیرمند را به روی این دریاچه خواهد بست.

سه‌هزاره‌ی رستاخیز

سه هزار سال چهارم به سه دوره‌ی هزار ساله تقسیم می‌شود كه هر یك دوران ظهور یكی از پسران زرتشت است. در آغاز هر هزاره، دختری باكره و به‌دین (یعنی زرتشتی) در آب هامون شنا می‌کند و نطفه‌ی یكی از پسران زرتشت در بطن او بهه بار می‌نشیند. (مقایسه كنید با میلاد مسیح)

در هزاره‌ی نخست، پسر اول زرتشت به نام «هوشیدر» جهان را برای ظهور برادر دومش آماده می‌كند.

در هزاره‌ی دوم، پسر دوم زرتشت به نام «هوشیدرماه» جهان را برای آمدن پسر سوم آماده می‌كند.

پسر سوم یا همان موعود مزدیسنا «سوشیانس» (یا «سوشیانت») نام دارد كه به معنای «سود رساننده به جهان» است و در دین زرتشت، ظهور او مقارن با رستاخیز است، كه عده‌ای از به‌ترین پاك‌دینان هم او را هم‌راهی می‌كنند. (مقایسه كنید با مهدی موعود و روز قیامت در دین اسلام و 313 تن هم‌راه مهدی)

در یادداشت بعدی بررسی می‌كنیم كه این جهان‌بینی در شاه‌نامه چگونه تدوین و بیان شده است.

 

 

 

3 ژوئیه, 2003

جشن‌های ایران باستان – 4

دسته‌بندی شده در: در ایرانشهر — مهروش داداشیان ساروی @ 1:09 ب.ظ.

هر ماه ایرانی نامی از ایزدان و فرشتگان و هر روز از ماه نیز یك اسم ویژه داشت. روزی كه اسمش با نام ماهش یكی می‌افتاد، جشن گرفته می‌شد.

این جشن‌های دوازده‌گانه عبارت بودند از فروردگان، اردیبهشت‌گان، خردادگان، تیرگان، امردادگان، شهریورگان، مهرگان، آبان‌گان، آذرجشن، دی‌جشن، بهمن‌گان و مژده‌گیران .

شایان ذکر است كه گاه‌شماری در ایران باستان به این صورت بود:

سال را به 12 ماه و ماه را به 30 روز تقسیم می‌كردند و یك سال را 360 روز به حساب می‌آوردند. 5 روزی را كه کم می‌آمد در پایان هر سال با نام «اندرگاه» به سال اضافه می‌كردند. برای جبران آن 5 ساعت اضافه نیز با گذشت هر 120 سال، یك ماه به آخر سال اضافه می‌شد، یعنی در هر 120 سال، یك سال 13 ماه داشت .

یك نكته‌ی بسیار مهم كه خوب است همه‌ی ما بدانیم این است كه دین زرتشت دین شادی و شادكامی است. می‌بینید كه تمام مراسم و آیین‌های این دین، جشن و شادی است و جالب این‌جاست كه بدانیم وقتی زرتشت به دنیا آمد، خندید! (این نمادی است شبیه به سخن گفتن مسیح پس از تولد) و این به نوعی اعلام فلسفه و هدف دین زرتشت است.

این را مقایسه كنید با دین اسلام كه همیشه عزاداری در آن برقرار است و حتا سنتی به نام تباكی را سخت محترم می‌شمارد. تباكی در اسلام این طور تعریف شده كه چون خدا گریستن بندگانش را دوست دارد، در زمان دعا و نیایش اگر نمی‌توانید گریه كنید، به گریه كردن وانمود كنید، در واقع یعنی خدا را فریب بدهید و او نخواهد فهمید كه این گریه حقیقی است یا نه؛ و می‌دانید كه در اسلام می‌گویند یك قطره اشك از خوف خدا، یك خروار از آتش جهنم را خاموش می‌كند؛ و این كه اگر كسی در عزای حسین گریه كند، خدا آتش جهنم را بر بدن او حرام می‌كند. همه‌ی این ها یعنی ترویج فرهنگ غم و اندوه و اشك ریختن، در حالی كه به نظر من تنها شادی است كه به آدم امكان تحمل سختی‌های زندگی را می‌دهد.

شاد باشید .

26 ژوئن, 2003

جشن‌های ایران باستان – 3

دسته‌بندی شده در: در ایرانشهر — مهروش داداشیان ساروی @ 6:48 ب.ظ.

جشن سده

برپایی جشن سده در ایران هشت تا ده هزار سال قدمت دارد و مربوط به زمانی است كه آریایی‌ها هنوز به فلات ایران كوچ نكرده بودند و در جنوب سیبری در منطقه ای به نام آریاویچ ساكن بودند. این جشن در روز دهم بهمن ماه كه پنجاه روز به نوروز و پایان زمستان باقی مانده است، برگزار می‌شود.

جشن سده، جشن پیدایش آتش است و تاریخ آن به زمانی برمی‌گردد كه هوشنگ، پادشاه پیشدادی، برای از بین بردن ماری كه سر راهش بود سنگی به طرف آن پرتاب كرد. سنگ به سنگی دیگر خورد و جرقه زد و خار و خاشاكی كه نزدیكش بود آتش گرفت. هوشنگ خدای را از آفرینش این فروغ سپاس گفت و آتش را به عنوان مظهر تجلی خدای پاس داشت.

آتش در ایران مظهر پاك‌كنندگی است.

در ایران باستان از آغاز آبان تا پایان اسفند را دوره‌ی سرما می‌نامیدند. صد روز پس از آغاز این دوره و پنجاه روز مانده به نوروز، یعنی دهم بهمن، روز سده و جشن آتش بود كه آیین هزاران ساله‌ی ایرانیان است. مراسم جشن با هزاران سال پیش تفاوتی نكرده و به این ترتیب است: هر كس بر حسب توان خود مقداری هیزم اهدا می‌كند و در زمینی باز، آتشی بزرگ بر پا می‌كنند و گرد آن به شادی می‌پردازند.

نظامی در این مورد گفته است: رخ آراسته، دست‌ها پرنگار / به شادی دویدند از هر كنار

فردوسی جشن سده را آتش‌پرستی نمی‌داند و برپاكنندگان آن را چنین توصیف می‌كند: مپندار كاتش‌پرستان بدند…

درباره‌ی آتش‌پرستی و معنی واقعی آن در یادداشت دیگری توضیح می‌دهم.

آریایی‌های آسیا و اروپا، همیشه روشنی و گرمی را كه خورشید و آتش به وجود آورنده‌اش هستند، مظهر عنایات اهورامزدا می‌دانند و به آن احترام می‌گذارند. در افسانه‌های كهن ایران آمده است كه متهمان برای اثبات بی‌گناهی خود از روی آتش شعله‌ور عبور می‌كردند و مشهورترین نمونه‌اش داستان سیاوش است كه هزار سال پیش از میلاد از آتش عبور كرد.

در سالیان بسیار دور به سده «سدك» می‌گفتند.

اهمیت جشن سده برای ایرانی‌ها به حدی بود كه آن را در ردیف آیین‌های نوروز و مهرگان قرار می‌دادند و در زمان ساسانیان، شاهان وقت بدون تشریفات به میان مردم می‌آمدند و در این مراسم شركت می‌كردند.

گفته می‌شود كه «مرداویز» این جشن را كه در حال از بین رفتن بوده، در قرون وسطا و در اصفهان احیا كرده است.

جالب است بدانید كه رسم چراغان كردن در شادی‌ها و شمع روشن كردن در سوگ‌ها، دنباله و تحت تاثیر همین مراسم سده است.

متن زیر مختصری از تعریف سده است در كتاب التفهیم ابوریحان بیرونی:

سده آبان روز است از بهمن ماه، و آن دهم روز بوَد، و اندر شبش كه میان روز دهم است و یازدهم، آتش‌ها زنند بر گردو و بادام و گرد بر گرد آن شادی كنند. و نیز گروهی از آن بگذرند به سوزانیدن جانوران. و نیز گفتند كه اندرین روز از فرزندان پدر نخستین، صد تن تمام شدند…

 

 

 

جشن‌های ایران باستان – 2

دسته‌بندی شده در: در ایرانشهر — مهروش داداشیان ساروی @ 10:37 ق.ظ.

در آغاز این یادداشت یادآوری می‌کنم که ایرانیان باستان از دیرباز سه جشن تاریخی و ملی برگزار می‌كنند كه عبارتند از جشن نوروز (اول فروردین)، جشن مهرگان (16 مهر) و جشن سده (10 بهمن). نوروز به طبیعت، مهرگان به خورشید و سده به آتش اختصاص دارد.

جشن مهرگان

این جشن كه پس از نوروز مهم‌ترین جشن ایرانی است، از دوران هخامنشی تا کنون در روز شانزدهم مهر ماه برگزار می‌شود.

به نخستین روز این جشن «مهرگان عام» و به روز آخر «مهرگان خاص» می‌گویند. ایرانیان باستان جشن نوروز را آغاز تابستان و جشن مهرگان را آغاز زمستان می‌دانستند.

جشن مهرگان زمانی برگزار می‌شود كه كشاورزها محصول یك سال كار و تلاش خود را جمع می‌کنند، به همین دلیل به مهرگان جشن كشاورزان نیز می‌گویند. در این جشن زن‌ها و دخترها لباس روشن و سفید، و بچه‌ها و نوجوان‌ها لباس‌های رنگارنگ می‌پوشند. مقایسه کنید با جشن thanksgiving در آمریکا و کانادا.

 

 

 

24 ژوئن, 2003

جشن‌های ایران باستان – 1

دسته‌بندی شده در: در ایرانشهر — مهروش داداشیان ساروی @ 10:04 ب.ظ.

جشن‌های شش‌گانه

جشن‌های شش‌گانه، جشن‌های آفرینش هستی‌اند و گاهان‌بار (یا گاهنبار یا گهنبار) نام دارند. گهنبارها كه روزهای آفرینش آفریده‌های گوناگونند، بر خلاف شش روز آفرینش در تورات و قرآن، پی‌درپی نیستند.

مدت هر جشن پنج روز و مدت آخرین گهنبار ده روز است.

1) پانزدهم اردیبهشت، روز خلقت آسمان

2) پانزدهم تیر، روز خلقت آب

3) سی‌ام شهریور، روز خلقت زمین

4) سی‌ام مهر، روز خلقت گیاه

5) بیستم دی، روز خلقت جانوران

6) آخرین روز كبیسه، جشن فروردین، روز خلقت انسان

جشن اشوزرتشت

این جشن از زمان ساسانیان تا کنون هر سال در روز ششم فروردین، زادروز زرتشت (فعلا فقط در یزد، تهران، كرمان، اصفهان، شیراز و اهواز ) برگزار می‌شود.

در این جشن، آیین خاصی كه جشن‌خوانی نام دارد، هم‌راه با دعا و نیایش اجرا می‌شود و در پایان جشن «لرگ» كه مخلوطی از هفت گونه میوه‌ی خشك (برگه‌ی زردآلو، برگه‌ی هلو، بادام، پسته، فندق، گردو و انجیر) است توزیع می‌کنند.

پیروان زرتشت در این روز لباس‌هایی به رنگ روشن می‌پوشند و به زیارتگاه‌ها و آتش‌كده‌ها می‌روند.

 

 

 

21 ژوئن, 2003

اطلاعات نامربوط

دسته‌بندی شده در: در ایرانشهر — مهروش داداشیان ساروی @ 3:14 ب.ظ.

گفته می‌شود همه‌ی خانواده‌هایی كه با نام خانوادگی كاردئونه در ایتالیا زندگی می‌كنند، از نژاد ایرانی هستند. حدود سه هزار سال پیش پادشاه ایران (احتمالا كورش كبیر) هشتاد هزار نفر را برای كارهایی، از جمله جمع‌آوری اطلاعات، به روم باستان می‌فرستد. این تعداد در آن زمان واقعا قابل توجه است، هنوز بسیاری از شهرهای ما فقط صد هزار نفر جمعیت دارند. عده‌ی زیادی از آن‌ها كاردان بودند، مشابه اصطلاح كارشناسی كه ما امروزه به كار می‌بریم، و به مرور تبدیل شدند به كاردئونه.

 

در ایران باستان وقتی پادشاهی می‌مرد، مقام پادشاهی فورا به پسر ارشد او به ارث نمی‌رسید، بل‌كه سعی می‌كردند به‌ترین و مناسب‌ترین آدم را برای جانشینی او انتخاب كنند.

وقتی كورش كبیر درگذشت، با این كه پسرش كمبوجیه پادشاه منطقه‌ی بین‌النهرین بوده و آن‌قدر قدرت داشته كه مصر را فتح كرده و فراعنه را شكست داده بوده، چون پسرهای دیگر كورش نیز امتیازاتی داشتند، بهترین‌هایشان را انتخاب کردند و قرار را بر قرعه‌كشی گذاشتند. به این ترتیب كه آن‌ها را صبح زود سوار بر اسب‌هایشان بالای تپه‌ای فرستادند و بنا شد كه پس از برآمدن خورشید، هر اسبی كه پیش از دیگر اسب‌ها شیهه بكشد، سوارش پادشاه خواهد شد و داریوش به پادشاهی رسید.

حمید مصدق در یكی از شعرهایش می‌گوید: گاهی سكوت واژه‌ی گویایی است / یك اسب شیهه می‌كشد و سرنوشت انسان / تغییر می‌كند.

 

در راستای این اسب‌شناسی! یك مورد دیگر هم بگویم: «خسروپرویز» صاحب اسبی به نام «شبدیز» بود كه عاشقانه دوستش داشت. روزی که این اسب مرد، هیچ كس جرات نکرد این خبر را به شاه بدهد، چون مطمئن بودند كه شاه فورا با شمشیر گردن آن آدم بدخبر را خواهد زد. بالاخره دست به دامن «باربد» نوازنده و موسیقی‌دان معروف ایرانی شدند و او در مجلس و در میانه‌ی اجرای آهنگ‌های موسیقی، ناگهان و فی‌البداهه شروع کرد به نواختن و خواندن شعری درباره‌ی آدمی كه اسبی داشته و اسب می‌میرد و … خسروپرویز متوجه ماجرا شد، اما آن آهنگ به حدی آرام‌بخش بود كه آرام گرفت.

گفتنی است زمانی که از «باربد» درخواست شد كاری كند كه مهمان‌های شاه در آن واحد هم بخندند و هم گریه كنند، گوشه‌ای را در دستگاه‌های موسیقی ایرانی به وجود آورد به نام جامه‌دران، كه حس خاصی دارد و گریه و خنده را با هم ایجاد می‌كند.

 

در تاریخ آمده است زنان ایرانی تربیت علمی داشتند و گاهی تعلیمات بسیار عمیقی در علوم گوناگون می‌دیدند. مثلا عده‌ای از زنان تحصیل‌كرده در حقوق، قضاوت می‌کردند و این زن‌ها بر موبدانی كه این تحصیلات را نداشتند، مقدم بودند. اما جالب این‌جاست كه در وقایع زمان پادشاهی اردوان چهارم اشكانی، دیده می‌شود كه در آن دوره خزانه‌داری به نام » آرتادخت» خزانه‌دار كشور بوده و شاید این نخستین خزانه‌دار زن در تاریخ جهان باشد.

 

 

 

 

صفحهٔ بعد »

پوسته: Rubric. وب‌نوشت روی وردپرس.کام.

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.